سلطان محمد مطربي سمرقندي
137
تذكرة الشعراء ( فارسي )
بيت : منم آن ببر دمان و منم شير يله * نام بهرام مرا و كُنيتم بو جبله و جمعى برآنند كه اول كسى كه نظم گفته ، ابو حفص حكيم سغدى است كه از سغد سمرقند بوده و گفتهء او اين است : بيت : آهوى كوهى در دشت چگونه دَوَدا * چون ندارد يار ، بىيار چگونه رَوَدا و اكثر برآنند كه اول كسى كه در فارسى قصيده گفته و بنياد مدّاحى كرده ، رودكى شاعر بوده . حضرت خاقان جنتمكان ، بعد از استماع اين مقدمات ، استحسان نموده ، به چكمن سقرلاطى و معدودى چند مخصوص گردانيدند رخصت انصراف دادند . طبع سليم و ذهن مستقيم داشتند و در طريق سخنسنجى ، بىبدل و در سبيل نكتهگيرى ، مشهور به مثل بودند . با وجود مرتبهء جهانبانى و رتبهء كشورستانى ، توجه به تسخير ممالك سخندانى ، مىنمودند و به سخنان شيرين و ابيات رنگين ، ميل زايد الوصف ، داشتند و به مضمون قطعهء : شاعران را عزيز بايد داشت * كه از ايشان بقا پذيرد نام شعر سلمان نگر كه تازه از اوست * نام سلطان اويس ، در ايّام در تعظيم و تكريم شعرا و فضلا ، مىكوشيدند و اين طايفه را ، در آن زمان از ساير النّاس ، امتيازى حاصل آمده بود و ايشان را به نام نامى آن حضرت ، قصايد غرّا و اشعار زيبا و تصنيفات نيكو و تأليفات دلجو بسيار است . چنانچه صحايف روزگار منبى و مخبر از آن است . گاهى به جهت ابتهاج خاطر بيضا مآثر ، نتايج طبع سليم و ذهن مستقيم را در صورت نظم مؤدّى مىگرديدند و به واسطهء عنايت ملك منّان ، گفتن شعر ، به دو زبان فارسى و تركى ، آن حضرت را حاصل آمده بود و اين غزل دلكش را گفته ، به جوانمرد على خان ، از بخارا به سمرقند فرستاده ، استدعاى جواب كرده بودند :